کلبه 3 نفره ما ولی پر از عشق
سلااااااااااااااااااااااااااااام
خوبین دوست جونیاییییییییییییییییییی خودم
این سلام من هم بلند بود هم بغل توش بود هم یه عالمههه ماچچچچچچچچچچچچچچ
ولی روزها پشت هم میگذرن و منم هم کار زیاد دارم با رادوین وروووووووووووووووووووجک هم نمیتونم
هیچ کاری جز روزمره انجام بدم..
زندگیمون رو رواله
هر جا عشق باشه روبراهه
روبراهه اینا به قوله ۲۵ باند بود.. که عاشق اهنگشونم..
چند روزه که احسان شبها میشینه تا دیر وقت درس میخونه چون واقعا دیگه رادوین طی روز نمیزاره
البته حق با رادوین هست بازی و ازادی حق کودک هست ولی ما مجبور هستیم که دیگه قید درس و خیلی چیزهای دیگه رو فعلاااااااااا بزنیم
امروز 5امین جلسه کلاس رانندگیم بود هر روز باید 8 صبح برم تعلیم و رانندگی
و رادوین رو میزارم پیش مادر شوهری پایین .
مربیم رو مرد برداشتم چون اقایون بهتر اموزش میدن و اقای افشار از اون دسته مربی هایی هست که اصلا ترس نداره و دل جرات دار هست و من رو همش میبره مرکز شهر .
خودش گفت که نمیخواد تا اموزشگاه بیای و دوباره برگردی میام جلوی در خونتون از اونجا بشین بعد جلوی در خونمون هم پیاده میشم . از این جهت خیلی راحت هستم
وگرنه کی حال داره تا اموزشگاه بره اونننننننننننننننم 8 صبح
متین هم با من همراه میاد . بعد از من نوبت متین هست . فردا دوتامون پشت سر هم کلاس داریم .
رادوین بدجور وابسته مادر بزرگ و پدر بزگش شده . خیلیییییییییییییی خوبه هاااااااااا چون همیشه خاطره خوب تو ذهنش از پدر بزرگ و مادربزرگ میمونه ولی دیگه الان جرات نداریم از جلو پله ها رد بشیم 10 شب باشه 12 شب باشه 3 ظهر باشه فرق نمیکنه جیغ و گریه که میخواد بره پایین
بنده خدا مادرشوهری دیشب 12 شب خواب بود و ما از بیرون اومدیم رادوین گریه و جیغ که بره پایین . اونا هم بیدارشدن و اومدن جلو در گفتن نزارید گریه کنه اشکال نداره بزار بیاد پایین بازی کنه و ما هم تسلیم شدیم و رادوین رفت پایین ولی زودی خوابش گرفت و اومد بالا .
از کارهاش بگم که خیلی شیرین بازی در میاره
دستشو میزاره رو کمرش دولا دولا راه میره
که ما بهش بگیم ای وایییییییییی پسرمون پیر شده رادوین پیر شده اونم کلی ذوق میکنه
جیشششش رو قشنگ میگه . راه میره میگه جیش جیش 
روی استین لباسش خیلی حساس هست وقتی که میخوام دستش رو بشورم استینش رو بزنم بالا حتما باید زودی بیارم پایین وگرنه شاکی میشه
یه چیز جالبی که برام بود اینه که چند روز پیش شبکه 5 داشت تبلیغ فیلم باغ سرهنگ رو نشون میداد یه دفعه رادوین اب پرتغال دستش بود پرت کرد و جیغ زد اومد بغلم و کلی ترسیده بود نمیدونم چراااااااااااااااااااااا


مخصوصا اون قسمتی که عروس خانم میخواد بلههههههههههه بگه میگه سرکار خانم عبدی وکیلمممممممممممم
خودم کلی خنده ام گرفته بود ولی جلوی خودم رو گرفتم ارومش کردم و هر وقت تبلیغ اون فیلم میومد همینجوری فرار میکرد تا اینکه اروم اروم باهاش حرف زدم گفتم پسرم بیا بغلم بشین ببین چیزی نیست
حالا الان دومین قسمتش شروع شده و بهتر شده
عاشق تبلیغ کباب پز پلین هست و کلا پیام بازرگانی رو دوست داره برنامه اش رو ضبط کردم موقع غذا دادن از این ترفندها استفاده میکنم دیگه چی کنممممممم


کلبه 3 نفره ما ولی پر از عشق
